سریال کره ای ققنوس سریال کره ای ققنوس
نسخه کامل و دوبله فقط 8000 تومان
پخش شده از شبکه فارسی  1
آموزش دفاع شخصی !
مجموعه آموزش دیم ماک
در برابر خطرات از خود دفاع کنید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 8 بهمن 1388

           هیچ وقت دوست نداشتم و دلم نخواسته خودم رو مجبور کنم که کسی رو دوست داشته باشم یا سعی کنم که دوسش داشته باشم و بهش عشق بورزم همیشه دلم میخواسته که اگه قراره کسی تو زندگیم باشه یه جوره خاصی مهرش به دلم بشینه  یا اینکه آروم آروم یه علاقه ای ایجاد بشه نه اینکه سعی کنم نکات مثبت رو توش پیدا کنم بعد به واسطه ی اونا دوسش داشته باشم و نمیدونم این چه اخلاقیه که من دارم  که شاید تو یه بنده خدا این علاقه در عرض ایکی ثانیه ایجاد میشه تو یه نفر دیگه نه . یعنی اولا خودم نمیخواستم وابسه بشم ، خودم نمیخواستم که دوسش داشته باشم و خودم  سفت و سخت جلوی خودم رو میگرفتم اما حالا هم که میخوام یه ذره  دل بدم نمیدونم چرا اونجوری نمیشه که خودم از خودم انتظار دارم  . کلا نمیدونم  از طرفم چی میخوام اما هر چی هم هست میدونم توی آدمای دور و برم نیست  نمیدونم چیه باید خودش بیاد باید یه دفعه به چشمم بخوره و بشینه به دل و میترسم از این که همه ی عمر بشینم تا یه چیزی که خودمم نمیدونم چیه منو مثه آهنربا به سمت خودش بکشه تازه خدا میدونه اون آهنرباهه منو بخواد و جذب من بشه یا نه



پ. ن : سرویسم و تغییر ندادم اما تو فکرشم که تغییرش بدم اگه کسی یه سرویس خوب سراغ داره که کاراییش خوبه و  قالب های قشنگی هم میخوره بهم معرفی کنه ممنون میشم



پ.ن:من کلا ناراحت نمیشم از دست کسی اگه هم ناراحت بشه زیاد اهل کینه و اینجور چیزا نیستم زودی بادم میره




دوشنبه 28 دی 1388

           خسته و پر از اضطراب از امتحان مزخرفی که دادم بلیط میخرم و میرم سوار اتوبوس واحد میشم و با خودم میگم حالا که قراره یک ساعت مثه بوق بشینم اینجا توی اتوبوس بذار حداقل سعی کنم یه کن خونسرد باشم و به درس و امتحان فکر نکنم و نتیجه این شد و من در آخر این یه ساعت به این نتیجه رسیدم که نشستن در اتوبوس و گوش دادن به حرفای بقیه که دارن بلند بلند با دوستشو یا هر کسه دیگه ای صحبت میکنن خودش میتونه یه سر گرمی باشه یا حتی یه راه برای استفاده کردن از تجربیات دیگران و یا حتی پیدا کردن یه دوست



           نگاه میکنم به دختر دانشجویی که میاد روبه روم میشینه رو صندلی و داره آروم با دوست پسرش حرف میزنه و اونقدر هول کرده و آروم حرف میزنه که همه متوجه میشن پشت خط کی هستش از بس تابلوئه و آروم حرف میزنه تو دلم خنده ام میگیره به خودم میگم اگه یه کم ریلکس تر باشه و دستش رو از جلو دهنش برداره و حرف بزنه اینقدر جلب توجه نمیکنه و در کمال تعجب بعد از یک ساعت من میفهمم که دختر کرمانیه و دانشجوی شهر ماست و مشاوره میخواد بگیره از یه نفر واسه درساش و یه رشته ی فنی میخونه

حواسم میره به دختری که میره میشینه ردیف آخر صندلی ها پهلوی دوستش و شروع میکنه تعریف کردن و اونقدر بلند حرف میزنه که همه کل شجره نامه اش رو متوجه میشن که تهرانیه و اینجا دانشجو و کلا یه صفا سیتی راه انداخته واسه خودش و ماشین و خونه دانشجویی و همه چیش جوره  و کلا با اینکه پشت سرم نشسته و نمیبینمش اما خیلی اطلاعات و تجربه کسب کردم ازش

 

           و..... این تازه فقط دو موردش بود توی این یه ساعت کلی چیزای دیگه هم دیدم .دوست دارم هر کسی رو که میبینمش توی اتوبوس واسه خودم توی ذهنم یه زندگی واسش مجسم کنم که مثلا این زنه الان بچه به بغل اومد بالا چشماش چقدر خوابالوده حتما صبح با شهرش صبحونه خورده و حالا که شوهرش رفته سر کار اونم داره میره خونه مادرش و .......


             کلا آدم فضولی نیستم اصلا هم خوشم نمیاد از فضولی اما نمیدونم چرا تا پام رو میذارم تو اتوبوس یا میرم تو فکر و خیال و برنامه ریزی واسه روز های آتی یا تو نخ آدم هایی که تو اتوبوس هستن

جمعه 25 دی 1388

خدا رو شکر فکر کنم دعا هام جواب داد و اون شایعات زیاد درست نبودند اما خب هنوزم تردید و دودلی از سرم دست برنداشتند

حالا از این حرفا بگذرم دو تا امتحان مزخرف دارم پشت سر هم که اولیه آسونه اما حجمش زیاده و دومیهحجم متوسطی داره اما سختههههه جالب تر این جاست که هنوز چیز قابل توجهی نخوندم

خدا بخیر بگذرونه انشالله

بازم از این حرفا که بگذریم پریروز یه دوره ی بازگشت به ایام قدیم داشتم اونقدر از صبح که بیدار شدم و برای امتحان از خونه رفتم بیرون تا وقتی که شب برگشتم خونه سر حال بودم و خندیدم که تقریبا روحیه ام خیلی عوض شده کلا من هر موقع خیالم از بابت همه چی راحت باشه و آرامش نسبی داشته باشم خیلی خیلی شنگول میشم

حالا بازم از این حرفا بگذریم شب یه مهمونیه شام دعوتم و خونوادگی و از اون مجالسی که خانوماش به جز حرفای خاله زنک چیزی بلد نیستن کلا بیشتر مهمونیای خانوادگیه ما این شکلیه بقیه رو نمیدونم و ما هم مجبور به رفتن می باشیم هر چند که  من تا جایی که بتونم از کارهاشون کناره و میگیرم و اینا هم تازه خیلی در مقایسه با بقیه فامیل خوبن اما خب بازم واسه این که بهانه دست کسی ندم از الان باید برم یه کم یه سر و سامونی به خودم بدم و درسم که هیچی از کلش فقط استرس و نخوندنش به ما رسیده



پ.ن: دلم تنگه نمیدونم واسه کی یعنی چرا میدونم اما میخوام حداقل خودم و گول بزنم

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>