هیچ وقت دوست نداشتم و دلم نخواسته خودم رو مجبور کنم که کسی رو دوست داشته باشم یا سعی کنم که دوسش داشته باشم و بهش عشق بورزم همیشه دلم میخواسته که اگه قراره کسی تو زندگیم باشه یه جوره خاصی مهرش به دلم بشینه یا اینکه آروم آروم یه علاقه ای ایجاد بشه نه اینکه سعی کنم نکات مثبت رو توش پیدا کنم بعد به واسطه ی اونا دوسش داشته باشم و نمیدونم این چه اخلاقیه که من دارم که شاید تو یه بنده خدا این علاقه در عرض ایکی ثانیه ایجاد میشه تو یه نفر دیگه نه . یعنی اولا خودم نمیخواستم وابسه بشم ، خودم نمیخواستم که دوسش داشته باشم و خودم سفت و سخت جلوی خودم رو میگرفتم اما حالا هم که میخوام یه ذره دل بدم نمیدونم چرا اونجوری نمیشه که خودم از خودم انتظار دارم . کلا نمیدونم از طرفم چی میخوام اما هر چی هم هست میدونم توی آدمای دور و برم نیست نمیدونم چیه باید خودش بیاد باید یه دفعه به چشمم بخوره و بشینه به دل و میترسم از این که همه ی عمر بشینم تا یه چیزی که خودمم نمیدونم چیه منو مثه آهنربا به سمت خودش بکشه تازه خدا میدونه اون آهنرباهه منو بخواد و جذب من بشه یا نه
پ. ن : سرویسم و تغییر ندادم اما تو فکرشم که تغییرش بدم اگه کسی یه سرویس خوب سراغ داره که کاراییش خوبه و قالب های قشنگی هم میخوره بهم معرفی کنه ممنون میشم
پ.ن:من کلا ناراحت نمیشم از دست کسی اگه هم ناراحت بشه زیاد اهل کینه و اینجور چیزا نیستم زودی بادم میره

به خودم میگم اگه یه کم ریلکس تر باشه و دستش رو از جلو دهنش برداره و حرف بزنه اینقدر جلب توجه نمیکنه و در کمال تعجب بعد از یک ساعت من میفهمم که دختر کرمانیه و دانشجوی شهر ماست و مشاوره میخواد بگیره از یه نفر واسه درساش و یه رشته ی فنی میخونه 


حجم متوسطی داره اما سختههههه جالب تر این جاست که هنوز چیز قابل توجهی نخوندم
کلا بیشتر مهمونیای خانوادگیه ما این شکلیه بقیه رو نمیدونم و ما هم مجبور به رفتن می باشیم هر چند که من تا جایی که بتونم از کارهاشون کناره و میگیرم و اینا هم تازه خیلی در مقایسه با بقیه فامیل خوبن اما خب بازم واسه این که بهانه دست کسی ندم از الان باید برم یه کم یه سر و سامونی به خودم بدم و درسم که هیچی از کلش فقط استرس و نخوندنش به ما رسیده 

